على رفيعى
173
تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)
فعّال داشت و به رغم آنكه با حاكمانى مقتدر و ستمگر معاصر بود ، از ستيز با آنان و تقويت جبهه امامت در برابر جبهه خلافت ، يك لحظه درنگ نكرد . مهمترين محورهاى فعّاليت پيشواى هفتم در اين عرصه عبارت است از : 1 - پاسدارى از ميراث امامت دعوت به امامت و پاسدارى از ميراث گرانبهاى آن ، همواره در سرلوحه دعوت امامان عليهم السلام قرار داشت ؛ زيرا دشمنان بويژه حكمرانان اموى و عباسى معاصر آنان با تمام توان سعى در حذف و نابودى آن داشتند . پيدايش فرقههاى جديد فكرى همچون : اسماعيليّه ، فطحيّه ، ناووسيّه و مباركيّه « 1 » در آغاز دوران امامت موسى بن جعفر عليه السلام و ادعاى امامت برخى از سران آنها ، مسأله امامت امام كاظم عليه السلام را با مشكلات بيشتر و خطرات جدّىترى مواجه و رسالت آن حضرت را در پاسدارى از اين ميراث الهى سنگينتر كرد . تلاشهاى موسى بن جعفر عليه السلام در اين مرحله دو بعد داشت . الف - نفى امامت ديگران : امام عليه السلام در اين مرحله از يك سو صلاحيّت زمامداران معاصر خود را براى زعامت امت اسلامى نفى كرد و آنان را افرادى فاسق و غاصب منصب خلافت خواند ؛ از سوى ديگر در برابر مدّعيان امامت از قبيل برادرش عبداللّه افطح موضع گرفت و در گفتار و عمل صلاحيّت ايشان را براى رهبرى جامعه اسلامى ردّ كرد . اينك دو نمونه : زمانى موسى بن جعفر عليه السلام به كاخ هارون احضار شد . قسمتى از گفتگويى كه ميان آنان رخ داد چنين است . هارون آغاز به سخن كرد :
--> ( 1 ) - فطحيّه بر اين باور بودند كه پس از امام صادق عليه السلام امامت به فرزندش عبدالله بن جعفر معروف به عبداللّهافطح رسيده است . ناووسيّه معتقد بودند امام صادق عليه السلام نمرده و نخواهد مرد تا زمانى كه ظهور كند و امر امامت را برعهده گيرد . آنان معتقد بودند آن حضرت مهدى موعود است . مباركيّه پس از شهادت امام صادق عليه السلام به امامت محمد بن اسماعيل معتقد شدند و گفتند : اسماعيل در حيات پدرش عهدهدار امامت بود ولى با درگذشت وى ، پدرش امر امامت را برعهده فرزند اسماعيل « محمد » گذاشت ( ر . ك : فرق الشيعه ، نوبختى ، صص 66 - 78 ) .